اشعار زیبا
اشعار از اصغر محمد پور (ساحل)
ديشب تمام خاطره هايم كبود شد
افسوس كه عشق هم برايم حسود شد
اندر خيال خويش نشستم به انتظار
با شوق وصل،دلم سوخت، دود شد
ديشب تمام پنجره هاي دلم شكست
اين غصه هاي من زبان به زبان در سرود شد
تاريخ هم نديده به چشمان عشق خويش
مجنون كجا وتيشه فرهاد عود شد
اين دل شكست بال و پرم سوخت در عطش
صد حيف گل شكفت ولي بلبل غنود شد
ديشب براي خاطر درد آفرين خود
ابيات بندبند سرودم چه سود شد
رفتم به سمت قله فتح الفتوح وصل
شوق پر از صعود من اينك فرود شد
ساحل بيا كه شبنم دريا چكيده است
آري بيا ز غصه ات دنيا كبود شد
---------------------------------------------------
ديشب به من برابر يك عمر غم گذشت
برچشم هاي نازكم اشك ستم گذشت
آري حديث عشق من ديشب تمام شد
چون جام زهر بر دلم گويي كه جم گذشت
تا صبح پاك زچشمم ستاره ريخت
آري زمردمان چشم من در كرم گذشت
ديشب تمام عشق مرا او مچاله كرد
اسب سفيد فام من از نهر نم گذشت
چون آب دجله شد عرق شرم بر تنم
بيرق فتاده است، دلم در عدم گذشت
ديشب تمام خاطرها در دلم گريست
ساحل بيا كه كارت از لوح و قلم گذشت
هدف اصلی این وب معرفی صوت های دلنشین،شعرهای ناب و رویدادهای شهر سردشت زیدون می باشد.